تبلیغات

loading...

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
0 1452 aniaz
0 1267 aniaz
0 1219 aniaz
0 1156 aniaz
0 1118 aniaz
0 1222 nina
0 1157 nina
0 1098 nina
0 1145 nina
0 1102 nina

حکایت لقمان و میوه ها

911 بازدید

اشکان صارمی

روزگاری، لقمان حکیم در خدمت خواجه ای بود. خواجه، غلام های بسیار داشت. لقمان بسیار دانا همواره مورد توجّه خواجه بود. غلامان دیگر بر او حسد می ورزیدند و همواره پی بهانه ای می گشتند برای بدنام کردن لقمان پیش خواجه.

روزی از روزها، خواجه به لقمان و چند تن از غلامانش دستور داد تا برای چیدن میوه به باغ بروند. غلام ها و لقمان، میوه ها را چیدند و به سوی خانه حرکت کردند. در بین راه غلام ها میوه ها را یک به یک خوردند و تا به خانه برسند، همه میوه ها تمام شد و سبد خالی به خانه رسید. خواجه وقتی درباره میوه ها پرسید، غلام ها که میانه خوشی با لقمان نداشتند.

گفتند: میوه ها را لقمان خورده است.

 

خواجه از دست لقمان عصبانی شد.

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب
Admin